تبليغاتX
تو بری آخر این زندگیه
تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقت رو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 11:8 | لینک  | 

عشق اولم عشق آخرم

 

با تو زندگی شده باورم

 

چه شکسته ام

 

بی تو خسته ام

 

دل پرامید به تو بسته ام

 

من که زندگیو باختم

 

واسه یه لحظه دیدنت

  

نذار باز دلم بسوزه

 

دوباره وقت رفتنت

 

بی تو دلم خون می شه

 

اگه نیایی

 

تو سینه داغون می شه

 

بگو کجایی؟

 

 

داد از جدایی ؟

همه نور من

 

همه شور من

 

ای ستاره ی پر غرور من

 

ای پناه من تکیه گاه من

 

ای شکسته ی بی گناه من

 

من که زندگیو باختم

 

 واسه یه لحظه دیدنت

 

نذار باز دلم بسوزه

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 11:6 | لینک  | 

امروز بهزاد بعد از ۳۷ روز بر گشت

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 10:54 | لینک  | 

 

سلام خوبی گلم ؟ من ای بد نیستم

۲۰ روز که نه باهات چت کردم نه باهات صحبت کردم

دلم واسه صدات لک زده

خدایا یه خبری از بهزادم بیار

برام دعا کنید

 

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 11:36 | لینک  | 

دلم تنگ می شه دل کوچیکم می شکنه  چون که طاقت دوری و ندارم

نمی دونم چرا وقتی که با کسی خیلی صمیمی می شم .

 اون لحظه ها زود می گذره و دیگه بر نمی گرده .

آخه خسته شدم از بس چشم انتظار اومدن کسی

 

 موندم منم دلم می خواد از این دنیا لذت ببرم

 خسته شدم از بس منتظر موندم تا ببینمت

 و انتظار من به بیش از یک سال هم رسید

اما

تمام نشد انتظار من آخه خدا کی تموم می شه این

انتظار ها؟؟

 

                                        به امید روزی که هیچ کس چشم انتظار نباشه

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 11:27 | لینک  | 

سلام خوبی ؟ من خوب نیستم  خیلی بی معرفتی
نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 9:51 | لینک  | 

سلام بهزادم دلم واست یه ذره شده خوبی گلم

نمی دونی که دوریت چه قد سخته اینقد دوریت آزارم می ده .

همیشه به یادتم و بادت زنده هستم و تورا دیوانه وار می پرستم

دوسست دارم به یادتم به یادم باش

برام دعا کنید از بهزادم خبری به دستم برسه

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 22:27 | لینک  | 

بهزاد امروز رفت

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 8:47 | لینک  | 

خوشحالم خیلی خوشحالم چون بهزادم اومده مرخصی

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 14:58 | لینک  | 

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 19:16 | لینک  | 

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 19:14 | لینک  | 

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم

سرنوشتمون یکی هر دمون مسافریم

 

سلام بهزاد گلم

 خوبی عزیزم ؟ الهی نیلو  فدات بشه

هر روز که می گذره دلم بیشتر واست تنگ می شه دوریت دیگه واسم خیلی غیر قابل تحمل شده دیگه طاقت ندارم ای خدا کمکم کن خدایا یه خبری از بهزادم بیار .از هر کسی که اینو می خونه می خوام واسم دعا کنه ممنون می شم .

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 18:52 | لینک  | 

سلام عزیز دلم

خوبی ؟

خیلی دلتنگتم

دلم می خواد باهات صحبت کنم که از دل تنگی در بیام

مواظب خودت باش گلم

                      نیلو  

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 11:21 | لینک  | 

سلام بهزاد گلم

 الان ۳۸ روز می گذره ...

دلم واست یه ذره شده دلم واسه ی صدات  یه ذره شده

خدا یاهر جا که هست مواظب بهزادم باش .برای سلامتیه بهزاد گلم همیشه دعا می کنم

مواظب خودت باش عزیزم به یادتم به یادم باش دوستت دارم تا های ...

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 23:5 | لینک  | 

سلام .

 ۱۷ روز گذشت.

 بهزادم فردا مرخصیش تموم می شه. دلم خیلی واسش تنگ می شه. امید وارم هر کجا که باشه حالش خوب باشه .و خدا پشت و پناهش باشه. بهزاد جان دوست دارم . به یادتم به یادم باش..

نیلو کوچکولو  

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 22:43 | لینک  | 

سلام بهزاد گلم خوبی؟ الان که دارم اینا رو واست می نویسم یاد شبایی افتادم که تا صبح با هم حرف می زدیم. یادش بخیر. به امید روزهای خوب. مواظب خودش باش .دوست دارم به یادتم به یادم باش

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 2:7 | لینک  | 

فردا یعنی ۱۰/۲/۸۵ بهزاد من داره می ره  سر بازی

از امروز من واسه ی بر گشتن بهزادم روز شماری می کنم.

 

بهزاد عزیزم :

امید وارم  هر کجا ی ایران باشی خدا پشت وپناهت باشه .

*نیلو *

 

*تنهایی مرام عشقه*

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 0:21 | لینک  | 

بهزاد جان به یادتم به یادم باش

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 15:48 | لینک  | 

روزی که می رفتی گفتم خدا نگه دارت فراموشم مکن گفتی فراموشت نمی کنم. اما بدون من

 

تنها نمان...

--------------------------------------------------------

آن هنگام که گفتی می روم .گفتم نرو تنهایم نذار تو رفتی و من تنها در اتش دوری تو سوختم .آن

 

 هنگام که بر گشتی گفتی آمدم . گفتم خوش امدی اما دگر چیزی از وجودم نمانده که به تو هدیه

 

کنم

-------------------------------------------------------------

گفتی به من غصه نخور می رومو بر می گردم همسفر پرستو ها می شمو بر می گردم

 

 

 

 

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 18:21 | لینک  | 

 

 

تقدیم به بهزاد عزیزم

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 15:49 | لینک  | 

زير بارون راه نرفتي تا بفهمي من چي مي گم.....تو نديدي اون نگاه و تا بفهمي از

کي ميگم.....چشماي اون زير بارون.....سر پناه امن من بود.....سايه بون دنج پلکاش

جاي خوب گم شدن بود...تنها شب مونده و بارون......همه سهم من اين بود...تو

پرنده بودي من سرو ....ريشه هام توي زمين بود....اگه اونو ديده بودي....با من اين

شعرو مي خوندي.... رو به شب داد مي کشيدي.... نازنين چرا نموندي؟؟؟حالا زير

چتر بارون بي تو خيس خيس خيسم.....زير رگبار گلايه دارم از تو مي نويسم......

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 17:36 | لینک  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 14:41 | لینک  | 

همه جا رو گشتم از تو رده پایی نیست که نیست

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 0:4 | لینک  | 

 

 

 

 

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 17:11 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 17:6 | لینک  | 

دلم برات تنگ شده بهزاد جان

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 17:0 | لینک  | 

 

 

 

 

 

 

خیلی دوستت دارم بهزاد

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 20:27 | لینک  | 

يکی بود يکی نبود ..يه خدا بود با يه دريای کبود که همه بهش می گفتن

اسمون..يه زمين بود و يه شهر و يه غريب با يه جاده که مسافری نداشت...

توی اين شهر غريب يه کسی شايد مثل يه دخترک هميشه دنبال گمشدش

می گشت اما اون گمشدشو نديده بود فقط از شدت غصه غروبا يه چيزی

مثل بلور لای اشکاش می شکست و روی گونه هاش ميريخت

گونه هاش از غم اونی که نميدونست کيه غرق بارون ميشدن...

نميدونست اونی که قراره از راه برسه شبنمو از چشای چند تا غريب پاک

ميکنه..

دخترک ديوونه بود طاقتش مثل عمر گلا رفته بود از کف و پرپر شده بود...

يه شب نيلی و شفاف تو يه پاييز قشنگ وقتی ادما همه تو خواب و روياشون

بودن...

دخترک دستشو برد به اسمون با همون لحنی که برگای مسافر با درخت

حرف می زنن با خدا غرق تمنا شد و راز....

دخترک فهميده بود يه کسی که مثل هيچ کسی نباشه يه روز

مثل يه رويای عجيب مياد و دور غصه هاشو خط می کشه...

زبون فرشته های عاشقو يادش ميده اما اون چه شکليه؟؟

دخترک ادم عجيبی بود ..عاشق چشمای بارونی و خيس و دلای ابری و پاک

که می خوان با يه اشاره برسن به اسمون اما دوره راهشون....

يه روزی که مثل هيچ روزی نبود ..يه فرشته که مثل هيچ کسی نبود

با دو تا چشم نجيب که دل تموم ادم هارو مبتلا می کرد...

با يه لبخند قشنگ اومد و واسه هميشه دل دخترک رو برد...

دخترک حالا ديگه تنها نبوداون حالا يه چيزی داشت که ديگه خريدنی نبود

چون خدا اونو برای دخترک اورده بود

قهرمان روياهای سبز دخترک همونی که دخترک عاشق چشماش شده بود

همونی که دخترک با ديدنش ديوونه شد عاقبت اومد و موند

نازنين ما از همون لحظه اول دل دخترک رو برد به يه جايی که نميدونم

کجاستشايد از کهکشون های اسمون هم دورتره.....

دخترک يه روز دلو به دريا زد ..تو چشمای ناز عشقش نگاه کرد..

با يه شرم خيلی اروم بهش گفت دوست دارم

زندگيش بود و همين يه دلخوشی که از اسمون اومده بود تا نذاره

دخترک بيشتر از اين بين ادمهای خشک و قهوه ای بی پناهی بکشه..

خلاصه زندگی اين دخترک گلای کوچيک حقيقته که تو حاشيش فقط

با خط سرخ نوشته:

بمون ..تو بری موندن من معنی ديوونگيه...

اخرين حرفم اينه....

تو بری اخر اين زندگيه..

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 19:58 | لینک  | 

بعد از رفتن تو اسمان چشم هايم خيس باران بود..

و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه

خواهم مرد...

کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت....

و بعد از رفتنت باران چه بغضی کرد..

و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد...

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است...

برای شادی و خوشبختی ارزوهای قشنگت دعا کردم.....

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 19:54 | لینک  | 

برای شکستن دل يه لحظه وقت کافيه...

اما برای اينکه از دلش در بياری شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکنی..

می شه بعضی هارو مثل اشک از چشمات بندازی..اما نميتونی

جلوی اشکی رو بگيری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری

می شه

هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگی ادم توسط

همون کسی ساخته می شه که شيرين ترين و به ياد موندنی ترين

لحظات رو برای ادم ساخته...*

نوشته شده توسط بهزاد و نیلو در ساعت 19:52 | لینک  |